احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )

61

كنوز الحكمة ( فارسى )

اينكه ياد كرده آمد مقصود اين يك حرف است ؛ تا هر كارى كه كنى ، به فرمان و عون و توفيق و نصرت او كنى ، و يارى از او خواهى تا آن كار راست باشد ؛ و اگر نه هيچ كه كنى فرمان نگاه‌دار ! تا نجات ياوى ؛ چون او به خودى خود مىگويد : وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ - در اول سخن بگفتيم كه مىگويد : رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِيلًا - اگر او را به وكيلى مىفراستانى ، بارى كار بازو گذار ! تا كار تو مىكند ، و ترا به‌هيچ نوعى دل‌مشغول نباشد . اگر بندگى نتوانى كرد ، بارى كاهلى هم نتوانى كرد ، تا از بسيار عهده بيرون آمده باشى . به حقيقت ببايد دانست كه بندگى كردن : راه « تفويض » است ، و « تسليم » است ؛ و « تفويض » : « لا إله إلّا اللّه » است . هركه در كلمه : « لا إله إلّا اللّه » درست آمد ، در حرف : « وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ » درست آمد ؛ و هركه در : « وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ » درست آمد ، در « تسليم » درست آمد ؛ و چون در « تسليم » درست آمد بنده‌اى « متوكل » ، و « مفوض » ، و « راضى » ، و « تسليم كرده » خود را به قضاهاى او ، و گردن نهاده امرهاى او را ، و راضى به قضاى او ، و صابر بر بلاهاى او ، و شاكر به نعمت‌هاى او ؛ و راه بندگى بر وى گشاده شد ، و بر براق فضل او از ميدان ازل روى در راه ابد نهاده ، و براق تفويض در زير ران او باشد ، و منشور سعادت ابدى در دست راست او باشد ، و برات نجات دو جهانى در دست چپ او باشد ، « و قل الحقّ من ربّكم » بر زبان او روان باشد ، و « فانظر إلى آثار رحمة اللّه » در عين عبرت او عيان باشد ، و نداى « أ لست بربّكم ؟ » در گوش سماع او باشد ، و لذت آن سماع در ميان جان او باشد ، و كار بستن : « و أفوّض أمرى إلى اللّه » زاد راه او باشد ، « 1 » « و توكّلت على الحىّ الّذى لا يموت » قدمگاه او باشد ، و ميان ازل و ابد ميدان و جولانگاه او باشد . « 2 » دنيا زندان او باشد ، گور مرغزار او باشد ، روز رستاخيز روز بازار او باشد ، و حساب‌گاه جلوه‌گاه او باشد ، و شفاعت دوستان نوبهار او باشد ، و بهشت نثار پاى او باشد ، و درجات و انهار آن فداى نداى نظارهء ديدار او باشد ، و مقصود او رضاى او باشد ، و ديدار عطاى او باشد . از سر بىهمتى ؛ و بىدولتى خود در كار اولياى خداى نبايد نگريست ! كه از همه دولت‌ها و اقبال‌ها بىبهره بمانى . بكوشيد ! تا : دست به طناب دولت سراپردهء يكى زنيد از عزيزان درگاه او ؛ و اگر عزيزى باشى از عزيزان او ، و اگر نيازمندى باشى از نيازمندان درگاه او ، و اگر خاكى باشى از خاك باشان درگاه او ، و اگر وليى باشى از اولياى او كه ايشان همه عزيزان باشند . و هركه وليى را از اولياى خداى عزّ و جلّ دوست دارد ، عزيز دو جهان گردد ؛ چنان‌كه خبر

--> ( 1 - 2 ) - عبارت از نسخهء « د » افتاده است ؛ از نسخه‌هاى : « ج » ، و « ت » به متن افزوده شد .